خرید بک لینک
دنیا یه وقتایی خیلی جالب میشه خیلی وقته چیزی ننوشتم ولی الان تابستونه باز اون فصل رویایی باز شروع بچه بازی ها و ناراحتی های مسخره و زود گذر تابستون یه شروع خود شناسی برای من بوده و هست که خیلی ساعتاش از بیکاری به خودم و همه چیز فکر میکنم و درگیر تر میشم و خودمو بهتر میشناسم. من معمولا برای تابستون برنامه نمیریزم که چه کارایی بکنم که خوب بگذره! تابستون یعنی تعطیلی یعنی بیکاری یعنی وقتی میخوای بخوابی بتونی بخوابی وقتی میخوای بری بیرون بری بیرون و وقتی هرکار دیگه ای دلت میخواد انجام بدی بتونی. واسه همینه من همیشه تابستونای بی نظیری داشتم و خواهم داشت. تو این تابستون امیدوارم بهترین حس های جدید و

برچسب: سرزمین,باد, نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:58

قسمتی از شخصیت امروز من , امروز نابود شد چستر بنینگتون خواننده لینکین پارک گروهی که یه قسمت بزرگ از زندگیم بهش مدیونه امروز خودکشی کرد. از پا افتادم راستیتش نمیدونم به چی فک بکنم.فقط دارم گریه میکنم چستر کلی مشکل تو زندگیش داشته و تو همه این سالا همیشه داشت از کلی سیاهی و افسردگی فرار میکرد که امروز بالاخره بهشون پایان داد. مردم میگن عادیه, متاله شیطانن فلانن, مردم از همون سنی که گوش میدادم هم همینقدر احمق بودن و هنوزم احمقن و هر روز احمق تر میشن.با این اهنگایی که گوش میدن بایدم انقد بی اطلاع و احمق باشن مردم ما مریضن همشون, مریضای روانی که هیچوقت نفهمیدن چی هستن و چی میخوان باشن به جای اینکه

برچسب: مرگ,چستر, نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:58

حال و روزم به شدت خرابه دیگه کلمات خوب و تاثیرگذاری برای توصیف حالم ندارم چون نگران این هم نیستم که خواننده ی ثابتی داشته باشم که بخواد بخونه و تحت تاثیر قرار بگیره.افسردگی و سیاهی موضوعیه که چند ساله ذهنمو مشغول کرده و موضوع مهمیه برام. چند سال پیش وقتی خام و ساده بودم و خیلی چیزا برام تازگی داشت و اولین روزای فهمیدن حق انتخاب و تصمیم گیری رو سپری میکردم با گروهی اشنا شدم که این مسیر رو برام ساده تر کرد.لینکین پارک مثل هر نوجوون دیگه ای برای من یک الگوی مسیر زندگی شد.جواب هایی برای سوال های تو ذهنم و شنیدن چیز هایی که گوشم براش تازگی داشت و درک بعد جدیدی از زندگی. مثل هر نوجوون ساده و جوگیر د

برچسب: دلیل, نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:58

از کجا شروع کنم شاید بهتر باشه داستان بافی نکنم و یکراست برم سراغ اون روزی که فهمیدم جمع کردن ادم دور خودم کار اسونی نیست.از اون روز بیشتر تحلیل کردم که اصلا چه فایده ای داره؟اینا که گذشت.این مسائل فکری برای وقتیه که ذهنت بچس و نیاز به فهمیدن داره.اخیرا شاید بهتر میفهمم که خیلی وقتا باید مثل سنگ باشی و نذاری خیلیا حتی نزدیک ترین ادمای دورت ناراحتیتو از خیلی چیزا ببینن و فک کنن خیلی سنگ دلی. این حرفا هم مثه تو فیلماس , شاید چون اخیرا فیلم زیاد دیدم یکم حماسی میخوام حرف بزنم. ولی باز هم امشب مثل یک رسم از همه شبای تابستونی قبل از اون حالم خوب نیست های منجر به قوی تر شدن اتفاق افتاده. وقتی به این

برچسب: مسئله,بودن, نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:58

تو این دو هفته و اندی , به روش های مختلف خواستم سنگینی فکرام در مورد چستر و خودکشی رو کم کنم. فیلم و سریال و اهنگ و تمرین گیتار و ...هضم مسئله ی نبودن یک ادمی که یک گذشته و خاطرات باهاش داری کار اسونی نیست مخصوصا وقتی میتونی هر لحظه که بهش فک میکنی عکسشو ببینی و صداشو گوش بدی. تصور اینکه یک روز اون افرادی که قراره دیگه نباشن از خانوادم و نزدیکام باشه دیوونه کنندس. راستشو بخواید هیچ زمانی از زندگیم رو یادم نمیاد که از مردن ترسیده باشم.ولی از مرگ یک ادم نزدیک , خب ... چرا که نه؟! شاید خیلیا تو هر زمان و مکانی حرفای مختلفی در مورد مرگ زده باشن ولی بازم به شدت بی معنی و اذیت کنندس.وقتی یکیو میتونی

برچسب: هفته,روز, نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:58

صفحه بندی